سلااااام دوس جونیای گلم:*خوبید؟خوشید؟

این مدتی که نبودم اینجوری نیس که فک کنین کلا نبودماااا!!بودم ولی نبودم:))))بودم چونکه میومدمو پستاتونو میخوندم!بی سروصدا!!نبودم چونکه حوصله م نمیکشید مطلب جدید بذارم!فقط میومدم کامنتامو جواب میدادمو مطالبنونو میخوندم و بی سروصدا میرفتم دنبال کار خودم:)

زندگی متاهلی هم خوب میباشد!اگر میدانستیم چنین است هرچه زودتر اقدام میکردیم به تاهل گزیدن:))))اما وقتی که کسی رو که عاشقشی و عاشقش بودی همیشه کنارت باشه شیرینیه زندگیت چندین و چندبرابر میشه!بوخوداااا:))

خداجونم ازت ممنونم هزاران هزاربار بلکه میلیونها و.....بار:****

درسته که تو بچگی خیلی اذیتم کرده بود و همش اشکمو درمیاورد،اما خودش که میگه چون عاشقت بودمو تو هم همش ازم دوری میکردی اینجوری میخواستم که بهم توجه کنیو باهام حرف بزنی حتی اگه این حرف زدن دعوا کردن باهام باشه!!

بچه از همون بچگیش بلا بوده:)) 

خبر دیگه اینکه ماهی کوچولوی قصه مون که بنده باشم از مهرماه امسال به جرگه ی معلمین پیوسته!ایهیم:)

بعداز گذروندن کلی کلاس مختلف!یکی از استادام تو کلاس بهم گف خیلی خوب مطلبو توضیح میدیو کلا همه چی رو حلاجی میکنی میدی به خورده بچه ها!چرا برا تدریس اقدام نمیکنی؟این بود که کلا عزممان را جزم فرمودیم برا خانوم معلم شدن:))البته تاحالا بصورت خصوصی خیلی تدریس فرموده بودیمو همگی نظرشان بر این بود!حتی جناب همسری عزیزتر از جانم که تو دورانه دانشجویی هر دوتاییمان درس آمار مهندسیشو بهش یاد دادم،بچه م رف 20شد فک کنم!

آمممماااااا!این گفته ی استادم کلا منو به فکر انداخت تااینکه باعث شد الان بشیم خانوم معلم!

نمیدونین وقتی بهت میگن خانوم چه احساس خوشایندیه!یکی از بچه ها میگف خانوم اولین روزی که اومده بودین ما فک کردیم شاگرد جدیدین،اصن بهتون نمیاد که 65ی باشین!اونروز تو مدرسه مراسم داشتیم با شاگردام عکس انداختم هرکی میبینه میگه اینا دوستاتن؟باورشون نمیشه که شاگردام باشن!آخه شاگردام دبیرستانین!

خلاصه که خعلی خعلی خوبه:)))

الان با گوشی کانکت شدم برا همین بازم شرمنده شدم که نمیتونم عکس بذارم!بازم میرسم خدمتتون ایشالا!البته اگه عمری باقی باشه و اینجا رو هنوز فراموش نکرده باشین:):*