بانک.....!

چند روز پیش که برا خرید رفته بودم,متوجه شدم که ای دل غافل!!اعتبار کارتم تموم شده و دست از پا درازتر برگشتم خونه...!

فرداش که رفتم بانک برا درخواست یه کارتِ جدید!وقتی به رئیسِ صندوق مراجعه کردم,کارتمو ازم گرفت و گفت من باطلش میکنم اینو!تو هم برو یه نوبت از سیستم بگیر و منتظر شو!وقتی نوبتت شد,به هر کدوم از باجه ها که رفتی بگو یه کارت جدید برت صادر کنن!!

کارتمو که صادر کردن گفتن بعد ده روز کارت جدیدت حاضره بیا بگیر!!

منم بعد ده روز رفتم که کارت جدیدمو بگیرم!رفتم کارت ملی مو دادم دیدن کارتم صادر شده و آماده ی تحویله!ازم میپرسه وقت گرفتی؟!منم میگم:نه!!

کارتمو ورداشته گذاشته اونور میگه برو نوبت بگیر و منتظر شو!وقتی شماره ی روی کاغذ رو دیدم انگاری برق 3فاز بهم وصل کردن!!!منکه وقت نداشتم منتظر شم 57نفر کارشون تموم شه بعد!کلی کار داشتم!برا همین بیخیالش شدمو رفتم سراغ کارای دیگه م که واجبتر بودن!!!

جالبه به هر کی هم گفتم که تازگیا برا دادن کارت الکترونیکی هم باید نوبت بگیری قیافه هاشون دیدنی بد!!!

امروز صب بالاخره رفتم که کارتمو از چنگال دیوِ سه سر نجات بدم!

ایندفعه اوضاع بدتر بود!تعداد افراد منتظر73نفر!!!!!!

ولی دیدم مجبورم به تحمل!یه یه ساعتی میشد که نشسته بودم که دیگه خسته شدم!گفتم برم یه سوالی بپرسم ببینم شاید دادن این کارتِ زبون بسته رو!و با این کارشون یه خونواده رو از نگرانی نجات بدن:دی

همینکه رفتم سراغ رئیس صندوق(همون آدم قبلیه هاااا)و گفتم که برا گرفتن کارتم اومدم,گفت برو از باجه بغلی بگیر!!!!منو میگی....!همچین آتیشی گرفتم که بیا و ببین....!!!!!!یه ساعت عینهو آدمای علاف اون همه شلوغی رو تحمل کرده بودم و نشسته بودم اونجا که الان بیام این چیزا رو بشنوم؟!!مگه این همون آدمی نبود که دو روز پیش بهم گفت برا گرفتن کارتت باید نوبت بگیری؟!!!!

به زور خودمو کنترل کردم که اونجا رو رو سرش خراب نکنم!مرتیکه ی ابله.....!:@

اینم شانسه که من دارم؟!!

بعد اینم که کارتو دادم برا ثبت تو یکی دیگه از باجه ها!در پاکتو باز کرده و با یه صدای بلند میگه رمزِ کارتت فلانه!میتونی الان بری بیرون و از تو ATMعوضش کنی!!!!

دیگه بهتره نگم تو چه حالی بودن اون موقع.....!!!

ماهی نوشت 1:

این زلزله هم که خوب داره برا خودش میگرده هاااا!!!هر از چند گاهی هم یه سری بما میزنه ببینه چیکارا میکنیم؟!!ببینه میتونه یه حالی ازمون بگیره یا نه؟!!

خدا خودش به دادمون برسه....!

ماهی نوشت 2:

به افتخار برگشت غرور آفرین قالبه وبم یه دست و هورای بلنـــــــــــــــــــــــــــــــــد....!

یه پست الکی...:)

سلاااااااااااااااام دوست جونیام...!

خوبین؟خوشین؟سلامتین شکر خداااا؟!!

خب الـــــــــــــــــــــــهی شکر:)

اومدم بهتون بگم که از مشهد برگشتم!یه چند وقتی هست!!زیارتم قبول:دی

همتونو دعا کردم!البته اگه آقا صدامو بشنوه:(

این چند وقتیم که نبودم هم حال و حوصله ی نت رو نداشتم!هم اینکه از وقتی از مشهد برگشتم کلاسام شروع شده و سرم حسابی شلوغ شده!شرمنده که نتونستم بهتون سر بزنم:(

ولی واقعا واقعا ممنونتونم که تو این مدت جویای حالم بودین و فراموشم نکردین:*

اینم یه پست الکی برا اینکه نشون بدم اتفاقی برام نیفتاده و هنوز زنده م!البته به توصیه ی یه عزیزی..!

ماهی نوشت:

راسی یادم رفت بهتون بگم که جاتون خالی خیلی خوش گذشت!مخصوصا که با چند تا از دوستامو دختر عمه م یه آتیشی سوزوندیم که بیا و ببین!

اصن تا حالا با کاروان و هیئت رفتین مسافرت؟!!اگه امتحانش نکردین,بهتون توصیه میکنم یه بار امتحانش کنین!!!

اینکه هم خونواده ت پیشت باشن و هم دوستات یه مزه ای داره که تا تجربه ش نکنین متوجه منظورم نمیشین!!

اونم دوستی که یجورایی قل دوممه و وقتی باهاشم دوستامون از دستمون عاصی میشن چه برسه به دشمنامون:))))البته تا حالا خیلیا خواستن ما دو تا رو از هم جدا کنن!ولی شکــــــــــــــــــــــر!!!نتونستن...!

خلاصه اینکه مشهد امسال,فک نکنم تا عمر دارم از یادم بره!!!