سفر به دیار باقی!!!!!!!!
چطورین؟چیکارا میکنین؟!منکه دارم بارو بندیلمو میبندم که راهی شم!
قراره به یه مسافرت 12روزه ی سخت برم!
مسافرت که چه عرض کنم!دارم میرم خونه ی خاله وسطیم پیش دخترخاله م و پسرخاله م تا موقع برگشت خاله م و شوهرش از مکه تهنا نمونن.سخت بودنش هم به چند دلیله!
اولین دلیلش اینه که تو این مدت به نت دسترسی ندارم!
مگه اینکه گاهی اوقات(موقعی که دخترخاله م و پسرخاله م خونه نیستنو رفتن مدرسه)یه سری به خونه ی داییم بزنمو با یکم پاچه خواریه
پسرداییم بتونم از نتش استفاده کنم!
دومین و البته مهمترین دلیلشم اینه که این دخترخاله و پسرخاله ی محترم بنده زیاده از حد بچه های سربراه و حرف گوش کنی ان!!!!!!!!واسه همین کار من یکم مشکل شده!دلم واسشون میسوزه!ازبس تو سری خور و آرومن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
وقتی داییم فهمیده بود که من قراره پیش بچه ها بمونم جمله ی گرانبهایی عرض فرموده بودن دال بر اینکه:
"وحیده جان از همین الان بگم که جات تو بهشته!!!!!!!!!!!طبقه ی هفتم مبارکت باشه:)))) "
حالا با این چیزایی که گفتم بهم حق بدبن که بگم یه مسافرت سخت!!!!!
ماهی نوشت1:
صب که برا بدرقه رفته بودیم,سوار ماشین خاله بزرگم اینا شدم تا همراه دخترخاله م باشم!یه لحظه که توقف کردیم تا وحید هم به ما برسه!دیدیم ای دل غافل!اینکه ماشین گشت ه!با ما چیکار داره؟؟؟؟!!!!!!!!
چون پسرخاله مو که پشت فرمون بود و منو دخترخاله م که صندلی عقب بودیم و دیده بودن!!!!این وسط خاله م رو که صندلی جلو بود و تو دیدشون نبود رو ندیدن و برا همین بهمون شک کردن!و شروع کردن به سین جیم که آقاجون شما ساعت 4 صب اینجا چیکار میکنین؟؟؟!!!!!!
حالا هی توضیح بده که آقا جون داریم میریم فرودگاه!!!!مگه تو گوششون فرو میره؟؟!!!!!!!!!!اینه که ما رو هم با خودشون بردن کلانتری!
اوضاعی بود که بیا و ببین!تک تکمون رو بردن اتاق بازجویی و کلی سوال مزخرف ازمون پرسیدن!!!تا اینکه بهشون ثابت شد که اشتباهی رخ داده و ما بیگناهیم!!!!
اما چه فایده وقتی از کلانتری اومدیم بیرون دیدیم دو ماهه که اون توییمو خودمون خبر نداریم!!!!مهمتر از اون ما که تا اون موقع پامون به کلانتری باز نشده بود!سابقه دار شدیم!!!!!!!!!!
***جدی نگیرین!اینا همش تخیلات سمیه بود بعد گیردادن ماشین گشت!!!!!!!!
راستش وقتی به گشتیا گفتیم که داریم میریم فرودگاه برا بدرقه,ببخشیدی گفتنو راهشونو گرفتنو رفتن:))) ***
ماهی نوشت2:
از دیشب تا حالا دارم استفاده ی بهینه از اینترنت رو میکنم!حالا دارم معنی دقیق جمله ی "قدر عافیت کسی داند که......"با تمامی سلولهای وجودم حس میکنم!!!!!!
فک کنم تا عصری که قراره برم تعرفه ی نتم تموم بشه!اونوقته که قیافه ی وحید دیدنیه!!!!!!!!
ماهی نوشت3:
خلاصه اینکه حلالم کنین!شاید دیگه بعد این 12 روز وحیده ای در کار نباشه و به قول مینا(دخترخاله م)تا اون موقع به دیار باقی شتافتم!!!!!!!!!!!!!!!
(حالا خوبه خودشم اعتراف میکنه که چه عجوبه ایه)!!!!!!
خدا به دادم برسه!!!!!!
ماهی نوشت4:
واسم دعا کنین!تا شاید اینجوری جون سالم بدر بردم!!!!
چند روز بعد نوشت:
پاچه خواری جواب داد برا همین شال و کلاه کردیم و رفتیم برا استفاده از نت پسردایی!پسردایی گرام ازین وای*مکس ها داره!ولی نمیدونم جریان از چه قرار بود که هرکاری کردیم برا منکه کانکت نشد!دست از پا درازتر نشسته بودیم که پسرداییه خودش کانکت شد!گفت بیا با لپ تاپ من کاراتو بکن!منو میگی بال درآورده بودم!داشتم رو ابرا سیر میکردم.......
یه فایلی داشتم که باید میریختم رو فلش!فلشو که جاگذاشته بودم برا همین مجبور شدم از گوشیم کمک بگیرم!که ایکاش دستم میشکست و همچینکاری نمیکردم:(((((
نگو این لپتاپ دایی زاده ی ما پناهگاه انواع و اقسام ویروسها بود و منه فلک زده بیخبر!!!!!!!!!!!!
وقتی برگشتم خونه ی خاله جان همینکه گوشیمو وصل کردم به لپ تاپم برا چک کردن فایلی که زده بودم همینکه اسکنش کردم دیدم ای دل غافل..........!
گوشیم به هم ریخته بود کلا!!!!!!!هیچکدوم از فایلامو نشون نمیداد!!!!!!
برا اینکه تو این مدتی که خونه ی خاله جانم دیه دچار همچین مشکلی نشم!!!ازین بسته های GPRS هیچکس تنها نیست و خریداری کردیم تا دیگه تو دام همچین بلاهای سیستم سوزی نیافتیم!
ولی اینم حال نمیده!مزه ی ADSL خونه رو نمیده!سرعت dial-up اگه نفتی باشه,سرعت این یجورایی زغالیه!!!!!!!!!!ولی از هیچی و نداری هم بهتره!!!!!!!
از اونجایی که متولد اسفند ماهم،پس شدم ماهی کوچولو!