اولا سلام,

دوما:خوبین؟!

سوما:...

چهارما:....

کلی حرف دارم تو دلم که نمیتونم بکسی بگم حتی به نزدیکترین دوستم که همه ی حرفامو میدونه!

این دیگه ازون حرفاس که فقط و فقط به خودت میتونم بگم!مثِ همه ی این روزا و سالا....!حرفایی که نگفته هم خودت ازشون خبر داری و میدونی که چی تو دلم میگذره حتی اگه به زبون نیارم!!!

مثِ همه ی این سالا که پنهونی باهات حرف زدم و سفره ی اسرار ناگفته ی دلمو برات باز کردم الان میخوام که بهت بگم ازت ممنونم خداجونم!!!ممنونم که همه ی این سالا به حرفام گوش دادی و خسته نشدی!حالا دیگه دارم با پوست و استخون میفهمم دلیله همه ی اون اتفاقایی رو که تو این چند وقت برام رخ میداد...!

میفهمم معنیه جمله ی "هر کار خدا حکمتی داره!"اگه چیزی رو که میخوای بهت نمیده مطمئن باش یا فرصت برآورده شدنش نرسیده یا به صلاحت نیست و بموقعش یه چیزی بهت میده که خیلی خیلی بهتر و بزرگتر از اونیه که تصورشو میکردی...!!!

میدونم هرچقدرم که ازت تشکر کنم و ممنونت باشمم در مقابله اون چیزی که بهم دادی ناچیزه...!ولی بازم میگم:

ممنونتم خداجونم...

ممنونتم که تو این مدت بهترین دوستم بودی و بهم آرامش دادی...!

یه قولی بهم میدی دوس جونم؟!

بهم قول میدی که همیشه ی همیشه باهام دوس بمونی؟!!

....

ماهی نوشت:

امروز یه اتفاقی افتاده!!!یه اتفاقی که دو سال پیش,تو همچین روزی افتاد!اونم اینه که امروز وبلاگ ماهی کوچولوی 65,دو سالش شده!!!

ینی امروز روز تفلدشه!

پس بزن اون کف قشنگه رو....!!!


امیدوارم که تو این مدت دوستِ خوبی براتون بوده باشم...!


فعلا...!