مصدومیت....!
امروز صب که داشتم میرفتم باشگاه,
واااای,میبینین چی شد؟!!یادم رف سلام بدم!چه بچه ی بدی شدم من....!
ولی خب بهم حق بدین پام درد میکنه....!
سلااااام....خوبین؟!خوشین؟!ایشالا که همتون سلامتین....!
آره داشتم میگفتم....صب که داشتم میرفتم باشگاه,چون میدونستم که از اونجا میخوام برم خونه ی حاج باباییم همه ی چیزایی که لازم داشتم با خودم ورداشتم که دیگه مجبور نشم اینهمه راهو دوباره تا خونه بیام..!
امروزم برخلاف جلسه پیش کاملا سرحال بودم و پرانرژی!!!
آخه جلسه ی قبلی بخاطر یه جریانی نتونستم تا صب بخوابمو صبم تو باشگاه اصن نتونستم خوب بازی کنم!همه ی گیم هامو باختم!چه دوبل,چه انفرادی....!
امروزم,وسط گیمِ دوبل بودیم که با کله رفتم تو زمین!!!فقط برا اینکه نذارم تیم مقابل یه امتیاز ناقابل بگیرنو خودشونو بهمون برسونن!!!توپ و زدم اونطرف تور...یه امتیازم گرفتیم ولی چه فایده؟!!پام از زانو به پایین زخم شد!!!عینهو این کارتونا هم تیمی م بعد اینکه امتیازه رو گرفتیم برگشته که مثلا باهام ابراز خوشحالی کنه که دیده من نیستم!!!
اونجوری که من خوردم زمین البته شانس آوردم که فقط پام زخم شد!!!!بعد اینکه توپو زدم,باشگاه شروع کرد دورِ سرم چرخیدن!!اوا ببخشید اشتباه شد من بودم که داشتم رو زمین غلط میزدم!!!
وسط گیم دیگه نتونستم ادامه بدم و اومدم بیرون....!
مربیمون اومده بالا سرمو میگه دختر چیکار کردی با خودت؟!!وای چه خونیم میاد!!بذار برم ببینم چی میتونم بیارم؟!!
چند دقیقه بعد دیدم با بتادین و پنبه و .... آژیر کشون داره میاد!!!یه حرکاتی از خودش نشون میداد که همه رو به خنده انداخته بود.
تو این هیری ویری هم مینا دخترخاله م اسمس داده که تو باشگاه خودتو زیاد خسته نکنا!!!زودم بیا منتظرتم!!!
بهش گفتم ای میناجااااان کجای کاری خاله دختر؟!!!خسته چیه؟!!دخترخالاییت مصدوم شده؟!!نمیتونم بیام!!!
ولی حال داد!نمیدونم چطوری قرار بود تا خونه بیام!وحید امروز خونه بود!زنگید که حاضر شو میام دنبالت, تو که با این پات نمیتونی خوب راه بری!!!
قربان مرامتیم داداشی جونم...!
این منم قبلِ حادثه....!

اینم بعد حادثه.....!البته چون ورود آقایان ممنوع بود نقشِ پسرکه رو مربیمو دوستام بازی کردن...!

ماهی نوشت1:
خیلی سخته ندونی چیکار کنی!!چه عکس العملی در مقابلش نشون بدی!!!
ماهی نوشت2:
آقاجان تهران سران اجلاس برگزار میشه ها!!چرا تبریز یهویی انقده شلوغ شده؟!!!وقتی پامونو میذاریم بیرون انقد ترافیک زیاده که آدم بلکل پشیمون میشه برا بیرون اومدنش!!!
خیلیا به هوای خنک بودن تبریز پاشدن اومدن اینجا,که اونم از شانسشون این چند روزه داره از آسمون آتیش میباره!نمیدونم شایدم برا کسایی که از مناطق گرمسیری اومدن,خنکم باشه!ولی ما که به همچین هوایی عادت نداریم!!!الان شرایط ما عینهو آدامسِ آفتاب زده ایه که چسبیده باشه به آسفالت خیابون....
بعدا نوشت:
خواستم از یکی که بهم لطف داشت و یه تذکر بجایی بهم داد,تشکر کنم!!!
ممنونم س....جان!واقعا تذکر خوب و بجایی بود!
درضمن چون آدرسی ازت نداشتم اینجا ازت تشکر کردم....!امیدوارم که بازم بیای و اینو بخونی:)
واااای,میبینین چی شد؟!!یادم رف سلام بدم!چه بچه ی بدی شدم من....!
ولی خب بهم حق بدین پام درد میکنه....!
سلااااام....خوبین؟!خوشین؟!ایشالا که همتون سلامتین....!
آره داشتم میگفتم....صب که داشتم میرفتم باشگاه,چون میدونستم که از اونجا میخوام برم خونه ی حاج باباییم همه ی چیزایی که لازم داشتم با خودم ورداشتم که دیگه مجبور نشم اینهمه راهو دوباره تا خونه بیام..!
امروزم برخلاف جلسه پیش کاملا سرحال بودم و پرانرژی!!!
آخه جلسه ی قبلی بخاطر یه جریانی نتونستم تا صب بخوابمو صبم تو باشگاه اصن نتونستم خوب بازی کنم!همه ی گیم هامو باختم!چه دوبل,چه انفرادی....!
امروزم,وسط گیمِ دوبل بودیم که با کله رفتم تو زمین!!!فقط برا اینکه نذارم تیم مقابل یه امتیاز ناقابل بگیرنو خودشونو بهمون برسونن!!!توپ و زدم اونطرف تور...یه امتیازم گرفتیم ولی چه فایده؟!!پام از زانو به پایین زخم شد!!!عینهو این کارتونا هم تیمی م بعد اینکه امتیازه رو گرفتیم برگشته که مثلا باهام ابراز خوشحالی کنه که دیده من نیستم!!!
اونجوری که من خوردم زمین البته شانس آوردم که فقط پام زخم شد!!!!بعد اینکه توپو زدم,باشگاه شروع کرد دورِ سرم چرخیدن!!اوا ببخشید اشتباه شد من بودم که داشتم رو زمین غلط میزدم!!!
وسط گیم دیگه نتونستم ادامه بدم و اومدم بیرون....!
مربیمون اومده بالا سرمو میگه دختر چیکار کردی با خودت؟!!وای چه خونیم میاد!!بذار برم ببینم چی میتونم بیارم؟!!
چند دقیقه بعد دیدم با بتادین و پنبه و .... آژیر کشون داره میاد!!!یه حرکاتی از خودش نشون میداد که همه رو به خنده انداخته بود.
تو این هیری ویری هم مینا دخترخاله م اسمس داده که تو باشگاه خودتو زیاد خسته نکنا!!!زودم بیا منتظرتم!!!
بهش گفتم ای میناجااااان کجای کاری خاله دختر؟!!!خسته چیه؟!!دخترخالاییت مصدوم شده؟!!نمیتونم بیام!!!
ولی حال داد!نمیدونم چطوری قرار بود تا خونه بیام!وحید امروز خونه بود!زنگید که حاضر شو میام دنبالت, تو که با این پات نمیتونی خوب راه بری!!!
قربان مرامتیم داداشی جونم...!
این منم قبلِ حادثه....!
اینم بعد حادثه.....!البته چون ورود آقایان ممنوع بود نقشِ پسرکه رو مربیمو دوستام بازی کردن...!

ماهی نوشت1:
خیلی سخته ندونی چیکار کنی!!چه عکس العملی در مقابلش نشون بدی!!!
ماهی نوشت2:
آقاجان تهران سران اجلاس برگزار میشه ها!!چرا تبریز یهویی انقده شلوغ شده؟!!!وقتی پامونو میذاریم بیرون انقد ترافیک زیاده که آدم بلکل پشیمون میشه برا بیرون اومدنش!!!
خیلیا به هوای خنک بودن تبریز پاشدن اومدن اینجا,که اونم از شانسشون این چند روزه داره از آسمون آتیش میباره!نمیدونم شایدم برا کسایی که از مناطق گرمسیری اومدن,خنکم باشه!ولی ما که به همچین هوایی عادت نداریم!!!الان شرایط ما عینهو آدامسِ آفتاب زده ایه که چسبیده باشه به آسفالت خیابون....

بعدا نوشت:
خواستم از یکی که بهم لطف داشت و یه تذکر بجایی بهم داد,تشکر کنم!!!
ممنونم س....جان!واقعا تذکر خوب و بجایی بود!
درضمن چون آدرسی ازت نداشتم اینجا ازت تشکر کردم....!امیدوارم که بازم بیای و اینو بخونی:)
+ نوشته شده در چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۳۰ ق.ظ توسط وحیده
|
از اونجایی که متولد اسفند ماهم،پس شدم ماهی کوچولو!