خداجون این منم,بنده ی روسیاهت که بازم اومده سراغت...!
خداجون تو که نمیخوای بازم جوابمو ندی؟!!تو که نمیخوای بازم دستِ خالی برم گردونی؟!!تو که نمیخوای یه سالِ دیگه به سالایی اضافه بشه که با چشای گریون میام سراغتو با دلِ پرخون برمیگردم....!
خداجونم تو که نمیخوای این سائل بی چیزه درگاهتو مایوس کنی؟!!که اگه مایوسم کنی جایی ندارم که برم...!
کسی رو ندارم که با خیال راحت براش درددل کنمو مطمئن باشم بهش...مطمئن باشم که حرفامو به سخره نگیره و.....!!!!
خداجونم تو خالق کسی هستی که هیچ سائلی از درگاهش دستِ خالی برنمیگشت!!!همه مطمئن بودن به کرامتش و بخشندگیش...!!!!
خداجونم مگه یه آدم چقد میتونه تحمل کنه؟!!چقد میتونه بشنوه و حرفی نزنه؟!!چقد میتونه نیش و کنایه بشنوه و به روی خودش نیاره؟؟!!!!!
خداجون,خودتو شاهد میگیرم که دیگه تحملم داره تموم میشه!دیگه نمیکشم...!!!دلم داره میترکه.....
اما هنوزم امیدم به خودته!!!خداجونم یادته پارسال همین لحظات بود که بهت قسم صاحب روز رو دادم و ازت یه خواهشی داشتم؟!!
یادته بهت گفتم به علی و فاطمه قسمت میدم صدامو بشنو و جوابمو بده؟!!!
الان یه سال ازون روز میگذره,یه سالی که لحظه به لحظه ش رو به خاطر درخواستم پیشت زجه زدمو سفره ی دلمو پیش خودت باز کردم...!
الان,بعدِ یه سال هنوزم نمیخوای جوابمو بدی؟!!
میدونم بنده ی خوبی نبودم!میدونم خیلی معصیت ها به درگاهت کردم!!میدونم حتما کاری کردم که ازم ناامید شدی که جواب این زجه هامو نمیدی!!!
اما خداجونم اینو بدون که من هنوزم امیدم به خودِ خودته...!!!!!!!!
یادمه یکی میگفت وقتی میری در خونه ی یه اهل کرمی رو میزنی و درخواستِ یه چیزی داری,با اطمینانِ قلبی برو جلو!!!با این اطمینان که حتما جواب میگیری و دستِ خالی برنمیگیردی....!!!!
برا همینه که بعدِ چند سال هنوزم قطع امید نکردم ازت....
ماهی نوشت:
خداوند به موسای نبی فرمود:
با زبانی دعا کن که با آن گناه نکردی تا دعایت مستجاب شود!
موسی عرض کرد:چگونه؟
خداوند فرمود:به دیگران بگو برایت دعا کنند,چون تو با زبان آنها گناه نکردی...!!!!!!!
پس,
ای که دستت میرسد بر زلف یار در حضورش نام ما را هم بیار
همین....!
ال 2آ.....
از اونجایی که متولد اسفند ماهم،پس شدم ماهی کوچولو!